زليلایي شنيدم يا علي گفت

به مجنونی رسيدم يا علي گفت

مگر اين وادي دارالجنون است

كه هر ديوانه ای ديدم علي گفت

نسيمي غنچه اي راباز مي كرد

به گوش غنچه كم كم يا علي گفت

چمن با ريزش باران رحمت

دعايي كرد و او هم يا علي گفت

يقين پروردگار آفرينش

به موجودات عالم يا علي گفت

خمير خاك آدم را سرشتند

چو بر مي خواست آدم يا علي گفت

مسيحا هم دم از اعجاز مي زد

ز بس بيچاره مريم يا علي گفت

علي را ضربتي كاري نمي شد

گمانم ابن ملجم يا علي گفت

مگر خيبر زجايش كنده مي شد

يقين آنجا علي هم يا علي گفت

* يا علی *   
نویسنده : gharib ; ساعت ۳:٤٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٧ دی ،۱۳۸٤
تگ ها :