ن پیرای گلزار نبوت .....


به این شوری که در سر دارم از سودای پنهانش
سر مویی اگر بالم ، جهان درد گریبانش
نه صبری تا کمی بر آتش حرمان زند آبی
نه طاقت تا به تدبیری شود دشواری آسانش
هوایی برده است از کف ، عنان اختیارش را
بکشتی بادبان ها دارد ، اما نیست سکّانش   
نویسنده : gharib ; ساعت ٤:٠٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۸ دی ،۱۳۸٤
تگ ها :