نور حيدر ...

باز دل از عشق دوست ، بیخودی از سر گرفت

نور جمالش بتافت ، سینه سراسر گرفت

باز جنون کرد جوش ، برد ز سر عقل و هوش

جان و تن و دل تمام ، عشق در آذر گرفت

دل چو به سنگ وفا ، شیشه ی تقوی شکست

از می عشقش دگر ، بر کف ساغر گرفت

نور علی شد پدید ، صیقل دل ها رسید

آیینه ی قلب از آن ، تابش خاور گرفت

شیر خدا کز نهیب ، شیر فلک را شکست

لطف و کرم بین که چون ، آهوی لاغر گرفت

موسی اگر جلوه ای ، دید به سینا از او

عیسی جان هر نفس ، نور ز حیدر گرفت

طور تجلی ی حق ، کعبه ی دلدار ماست

هر که به آن طور شد ، جلوه ی دیگر گرفت

جان چو شدم آشنا ، با حشم و خیل او

سیرت سلطان گزید ، شیوه ی نو در گرفت

کوی سلیمان عشق ، ره نبرد مور عقل

رفت در این ره کسی ، کوره ی قنبر گرفت

دیده چو آن روی دید ، دل به تو بستی امید

غیر جمال قدیم ، نتوان دلبر گرفت

راز نیاید بهوش ، تا به ابد باده نوش

چون ز ازل جام از ، ساقی کوثر گرفت .

/ 1 نظر / 46 بازدید
تنهاترين ...

تا شما رو داريم غم نداريم ...اگه خواستی ازين هم استفاده کن تا صورت پيوند جهان بودعلی بود تانقش زمين بودوزمان بود علی بود چندان که در آفاق نظر کردم وديدم از روی يقين در همه موجود علی بود اين کفرنباشد سخن کفر نه اينست تا هست علی باشدوتابود علی بود افسوس که. علی عدالت را هم برد ...